هیچ

خرید بک لینک
فقط نگاه کن و بعد هیچ چیز نپرس به خواب رفتمت از بسته های خالی قرص به دوست داشتنم بینِ دوستش داری ! به خواب رفتمت از گریه های تکراری تماس های کسی ناشناس از خط ... به استخوان سرم زیر حرکت مته که می شود به رگ و پوست ، از تو تیغ کشید که می شود به تو چسبید و بعد جیغ کشید که می شود وسط وان ، دچار فلسفه شد که زیر آب فرو رفت ... واقعا خفه شد ! که مثل من ، ته آهنگ " راک " گریه کنی ! جلوی پاش بیفتی به خاک ... گریه کنی که می شود چمدانت شد و مسافر شد میان دست تو سیگار بود و شاعر شد که می شود وسط سینه ات مواد کشید که بعد زیر پتو رفت و بعد داد کشید ... به چشم های منِ بی قرار تکیه زد و به این توهم دیوانه وار تکیه زد و که دیر باشم و از چشم هات زود شود که مته در وسطِ مغز من ، عمود شود ! که هی کشیده شوم ، در کشاکشت بکشم که هر چه بود و نخواهد نبود ، دود شود ... قرار بود همین شب قرارمان باشد که روز خوب تو در انتظارمان باشد قرار شد که از این مستطیل در بروی قرار شد به سفرهای دورتر بروی قرار شد دل من مهر روی نامه شود که در توهّم این دودها ادامه شود که نیست باشم و از آرزوت هست شوم عرق بریزم و از تو نخورده مس هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: بهترین دوست دشمنت باشد,بهترين دوست دشمنت باشد, نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 18:55

تو می روی و دل زِ دست می رود مرو که با تو هر چه هست می رود دلی شکستی و به هفت آسمان هنوز بانگ این شکست می رود کجا توان گریخت زین بلای عشق که بر سر من از الست می رود نمی خورد غم خمار عاشقان که جام ما شکست و مست می رود از آن فراز و این فرود غم مخور زمانه بر بلند و پست می رود بیا که جان سایه بی غمت مباد وگرنه جان غم پرست می رود شبِ غمِ تو نیز بگذرد ولی در این میان دلی زِ دست می رود ... - هوشنگ ابتهاج - پ ن 1 : تا به فکرم می رسد با من چه کردی ... بگذریم مرگ مرهم می شود وقتی که دردی ... بگذریم سبز بودم بر درختی تا تو را دیدم ، ببین برگ هم عاشق شود ، کم کم به زردی ... بگذریم من تو را از دور هم می دیدم و راضی ، تو خود خواستی نزدیک من باشی ، به مردی ... بگذریم (آنقَدَرها که تو را می خواهمت ، می خواهی ام ؟) در کشاکش بودم و در سر نَبَردی ... بگذریم من تمام زندگی را باختم ، این درد نیست ! درد این حسِ من و عشقت به فردی ... بگذریم یک نگاه سرد بندازی به رویم ، رفته ام قاصدک دیدی وزد تا باد سردی ... ؟ بگذریم عشق گفتی نیست در عالم فقط در قصه هاست ! قصه ما سر رسید اما بگردی ... بگذریم - محمد تاجیک هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: بگذریم شهاب مظفری,بگذریم به انگلیسی,بگذریم بهناز علیپور, نویسنده: بازدید: 202 تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 18:55

شعر همیشه مسکن خوبی برام بوده و این وبلاگ به همین خاطر ، یکی از بهترین رفیقام توی 7 سال گذشته بوده 7 سالی که به یک چشم هم زدن گذشت ولی کلی اتفاق افتاد اونقدر که حکیمه 7 سال پیش از اساس ، ویران شد و یه حکیمه جدید ساخته شد ! حکیمه ای که بیشتر دوسش دارم :) حالا ... من ! شجاع تر ، قوی تر ، پرانگیزه تر و آروم تر از همیشه ام و ازین بابت خیلی خوشحالم :) ... کنار همه اتفاقای بدی که توی تمام این سال ها برام افتاده ، نوشتن توی اینجا برام مث درددل کردن با یه دوست صمیمی بوده که آرومم کرده بهانه نوشتنم این بود که بگم : امشب این رفیق قدیمی 7 ساله میشه :) *** شعر من از عذاب تو ، گزند تازیانه شد ضجه ی مغرور تنم ، ترنم ترانه شد حماسه ی زوال من ، در شب تلخ گم شدن ضیافت خواب تو را ، قصه ی عاشقانه شد برای رند در به در ، این من عاشق سفر وای که بی کرانی حصار تو کرانه شد وای که در عزای عشق ، کشته شد آشنای عشق وای که نعره های عشق ، زمزمه ی شبانه شد ای تکیه گاه تو تنم ، سنگر قلب تو منم وای که نیزه ی تو را ، سینه ی من نشانه شد درخت پیر تن من ، دوباره سبز می شود که زخم هر شکست من ، حضور یک جوانه هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: جوانه گندم,جوانه ماش,جوانه, نویسنده: بازدید: 148 تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 18:55

ای گل تازه که بویی زِ وفا نیست تورا / خبر از سرزنش خارِ جفا نیست تورا رحم بر بلبلِ بی برگ و نوا نیست تورا / التفاتی به اسیران بلا نیست تورا ما اسیرِ غم و اصلا غمِ ما نیست تورا / با اسیرِ غمِ خود رحم چرا نیست تورا ؟ فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود / جانِ من این همه بی باک نمی باید بود همچو گل چند به روی همه خندان باشی / همره غیر به گلگشت و گلستان باشی هر زمان با دگری دست و گریبان باشی / زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی جمع با جمع نباشند و پریشان باشی / یاد حیرانی ما آری و حیران باشی ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد ؟ / به جفا سازد و صد جُور برای تو کشد شب به کاشانه اغیار نمی باید بود / غیر را شمع شب تار نمی باید بود همه جا با همه کس یار نمی باید بود / یار اغیار دل آزار نمی باید بود تشنه خونِ منِ زار نمی باید بود / تا به این مرتبه خونخوار نمی باید بود من اگر کشته شوم باعث بدنامی تُست / موجب شهرت بی باکی و خودکامی تُست دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد/ جز تو کس در نظرِ خلق مرا خوار نکرد آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد/ هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد این ستم ها دگری با منِ بیمار هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: قصه ها هست ولی طاقت ابرازم نیست, نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 18:55

از عشق آنچنان که تو ، ناچار نیستم از زندگی چنان که تو ، سرشار نیستم چیزی شبیه سیلی و از راه ناگهان ... سر می رسی دوباره و بیدار نیستم مانند پیچکی که سرش زیر سنگ هاست دیگر به فکر آن ور دیوار نیستم آغوش می گشایی و باور نمی کنی در قید بازوان تو این بار نیستم این عشقِ مرده را به دلم پیشکش نکن من مثلِ آن جماعت کفتار نیستم حالا ازین شلوغی ممتد عبور کن طوری نگاه کن به من انگار نیستم ! صعب العبور کرده مرا کوهِ ریخته آن جاده همیشه هموار نیستم از این جنون زلزله خیزت رهام کن من مستحق این همه آوار نیستم با نبش قبر، داغِ مرا تازه کرده ای اما خیال کن ... که عزادار ... نیستم !! - لیلا عبدی - پ ن 1 : زخمی که من برداشتم ، فهمیدنش سخت است سخت است حتی لحظه ای هم جایِ من باشی توی دلم هر روز و هر شب رخت می شویند باید برای درکِ این دلشوره زن باشی با من دو روحِ بی قرار انگار در جنگ اند سخت است با تنهایی ات در یک بدن باشی - لیلا عبدی - پ ن 2 : سرد است و دستانِ همه در جیب ها مشتند ! قیصر کجایی که برادرهات را کشتند ... - سید مهدی موسوی - پ ن 3 : برنگشتم اگرچه برگشتم مثلِ از حرف هات بعد سفر با دو حرف برید هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 18:54

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم به غواصان بگو کافی ست هر چه بی سبب گشتند در این دریای طوفان دیده مرجانی نمی بینم چه بر ما رفته است ای عمر ، ای یاقوت بی قیمت ! که غیر از مرگ گردنبد ارزانی نمی بینم زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟ که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد ؟ که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم - فاضل نظری - پ ن 1 : چه کنم با چه کنم هایِ دلِ بی هدفم ؟ - فاضل نظری - پ ن 2 : دلم بدونِ تو غمگین و با تو افسرده ست چه کرده ای که ز بود و نبودت آزرده ست به عکس های خودم خیره ام ، کدام منم ؟ زمانه خاطره های مرا کجا برده ست ؟ - فاضل نظری - پ ن 3 : یک سینه حرف هست ولی نقطه چین بس است ! ... ... ... - حامد عسگری - هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: name,meaning,m, نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 18:54

هر چه کردم به خودم کردم و وجدان خودم پسر نوحم و قربانی طوفان خودم تک و تنهاتر از آنم که به دادم برسند آنچنانم که شدم دست به دامان خودم موی تو ریخته بر شانه تو ، امّا من شانه ام ریخته بر موی پریشان خودم از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست می روم سر بگذارم به بیابان خودم آسمان سرد و هوا سرد و زمین سردتر است اخوانم که رسیدم به زمستان خودم تو گرفتار خودت هستی و آزادی هات من گرفتار خودم هستم و زندان خودم شب میلاد من بی کس و کار است ولی باید امشب بروم شام غریبان خودم - یاسر قنبرلو - پ ن 1 : شانه ات را دیر آوردی ، سَرَم را بـ ـ ـ ـــاد ... برد ... - حامد عسکری - پ ن 2 : دلتنگی ام بزرگ تر از گریه کردن است ! - سید مهدی موسوی - پ ن 3 : می دانم خدایان انسان را بدل به شیئی می کنند بی آن که روح را از او برگیرند تو نیز بدل به سنگی شده ای در درون من تا اندوه را جادوانه سازی ... - آنا آخماتووا - پ ن 4 : دانلود آهنگ فوق العاده (Jacques Brel - Ne Me Quitte Pas) هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 18:54

حلق خود را 4 پاره کنی شعر تنها رسانه ات باشد توی شهری که بی ادب شده است ادبیات خانه ات باشد دستمالی سیاه برداری چیزی از صلح و جنگ بنویسی متناقض نمای غم باشی زشت ها را - قشنگ - بنویسی پیشگو باشی و بفهمانی که غروب از طلوع معلوم است به کجا می روم که در این راه تهِ خط از شروع معلوم است ... (تلخ) مثلِ همین که می نوشی واقعیت برای غمگین هاست فال من را نگیر ... می دانم زندگی قهوه ای تر از این هاست ! گفتی از غصه دست بردارم از گل و عشق و خانه بنویسم تو خودت را به جای من بگذار با کدامین بهانه بنویسم ؟ در سرم دردِ شب نخوابی هاست دردِ (شک می کنم به ... پس هستم !) افه شاعرانه من نیست دستمالی که بر سَرَم بستم دست بردار از سرم لطفا حرف هایت فقط سیاهی داد وقتی از (من) سوال می پرسند (تو) جوابِ مرا نخواهی داد شعر تنها جوابگوی من است نوزده سال و این همه سختی ؟! مثل دالی بدون مدلول است شعر گفتن بدون بدبختی ! حلق خود را 4پاره کنی شعر تنها رسانه ات باشد توی شهری که بی ادب شده است ... ادبیات خانه ات باشد !! - یاسر قنبرلو - پ ن 1 : گوش دادن به چه حرفی ؟ به صدای چه کسی ؟ این همه شعر نوشتیم برای چه کسی ؟ آن ک هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: خودت را به خدا بسپار,خودت را بهتر کن,خودت را به شعر نزن, نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 18:54

روی پیشانیم سیاه شده دستمال سپید مرطوبم دارم از دست می روم اما ... نگرانم نباش ! من خوبم ! هیچ حسّی ندارم از بودن تیغ حس می کند جنونم را دارم از دست می دهم کم کم آخرین قطره های خونم را در صفِ جبرِ خاک منتظرم اختیار زمان تمام شود زندگی مثل فحش ارزان بود ! مرگ باید گران تمام شود ! از سرم مثل آب می گذرد خاطرانی که تلخ و شیرین است زندگی را به خواب می بینم مرگ ، تعبیر ابن سیرین است ! در سرت کلّ خانه چرخیدن توی تقدیر ، در به در گشتن هیچ راهی برایِ رفتن نیست هیچ راهی برای برگشتن خودکشی بر چهارپایه عشق مثل اثبات ، دال و مدلولی است نگرانم نباش ... من خوبم مرگ یک اتفاق معمولی است ! - یاسر قنبرلو - پ ن 1 : چیزهایی هست که هر چه هم که نخواهی شان ببینی ، باز می آیند . باز سنگین و بی رحم می آیند و گرد تو را می گیرند و توی چشم و جانت می روند و همه وجودت را پُر می کنند و آن را می ربایند ، که دیگر تو نمی مانی ، که دیگر تو نمانده ای که آن ها را بخواهی یا نخواهی ! آن ها تو را از خودت بیرون رانده اند و جایت را گرفته اند و ... خود تو شده اند ... دیگر تو نیستی که درد را حس کنی تو خود درد شده ای ... - ابراه هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: مرگ یک اتفاق معمولی است, نویسنده: بازدید: 141 تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 18:54

صفحه بندی